خیلی خسته ام یک سال و چند ماه ازدواج کردم ازدواجمون سنتی بود وقتی عقد کردیم بعدش فهمیدم دختر همسایشون رو میخواسته چند سال با هم بودم میره خواستگاریش ولی بهم میخوره چند وقت پیش ها هم تو اینستاش قسمت جستجو هاش پیج دختره رو دیدم وایساد قسم خوردن که اون نزده نمیدونم خودش یه دفعه ی اومده و اینا منم ولش کردم الان دیشب سرما خوردم رفتیم با خانوادش بیرون ساعت ۴ اومدیم تا ۱۱ خوابم برده هیچ نیومده بود بپرسه زنده ام مردهام