با یه پسره دارم اشنا میشم قصدش ازدواجه به هم معرفی شدیم
روزای اول آشناییمونه
شبا همش میگفت نمیزارمبخوابی نمیخوامبری و این حرفا
خوابم خیلی کم شده بود خودشم کم میخوابید
تا ۴ چت میکردیم ۷ میرفت سرکار
منم خیلی داغون شده بودم
دیشب گیرداد تا صبح حرف بزنیم منم خسته بی حال
هرجور شد دررفتم ۲ شب گفتم شب بخیر
بعد اخه حرفای خاصی نمیزنه.. شوخی میکنه میخنده این
اسمش میشه اشنایی؟
برام بی معنیه
حالا امشب قبل ۱۲ گفت باید بخوابم
ناگفته نماند که من تمام روز مشغول بودم نخواستم دردسترس باشم
فقط دوساعت چت کردیم
الان حس کردم ازم ناراحت شده و خودش داره دورمیشه😕
چون هرشب اصرار داشت بمونیم