بچه ها بیاید داستان زندگیمو بگم من دو سال پشت کنکور موندم سال آخر تلاش کردم دوباره رتبم شد مثل پارسالم بعد دیگه نمودم پشت و به اجبار خانواده رفتم پرستاری شهرستان اصلا این رشته رو دوست ندارم همش میترسم ازش همش دارم سر کوفت میخورم و بقیه دلشون میسوزه برام که قراره پرستار شم .من جنگ خیلی زیادی داشتم با خانواده سر انصراف از طرفی چون دو سال مونده بودم دیگه توان خوندن نداشتم قرار بر این شد با خانوادم که توی این چهار سال کارشناسی دوباره آروم آروم بخونم برا کنکور و درسایی که توش خوب نیستم رو قوی کنم من میخام شروع کنم دوباره ایندمو بسازم ولی فکر زیادی تو سرمه همش میگم من درسم تموم شده تازه شده ۲۴ سالم اگر همون سالی که درسم تموم میشه کنکور قبول نشم یک سالم باید بمونم که میشه ۲۵سالم واقعان دوست دارم یک بارم شده بهترین باشم و رتبه خوبی بیارم رتبه خوب آوردن توی کنکور یک رویاست برا من که باور کنید اگر بهش نرسم واقعان حسرتشو میخورم حس میکنم خیلی کار سختیه همزمان درس برا کنکور خوندن و دانشجو بودن (نمیخام کنکور بدم)میخام شروع کنم پایه پرسیم قوی کنم از این که تاحالا هیچ کسی این کارو نکرده میترسم تا حالا اولویتم درستی دانشگاه بوده ولی خودمم میگم تایم خیلی زیادی داشتم تا شروع کنم درستی کنکور ولی از بس استرس دارم نکردم این که تاحالا کسی این کارو نکرده منو میترسونه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
پرستاری شغل خیلی خوبیه .اما اینکه میگی سرکوفت میزنن عادیه تو همه خانواده ها هست .بهشون توجه نکن و ب ...
برام دعا کن میرم تلاش میکنم درسم تموم شد میام همین جا میگم که رشته ای ک دوسش دارم روقبول شدم قول میدم بهت منو کلی برات دعا میکنم اون چیزی که دوست داری رو به دست بیاری