من سه چهار تا پست خیلی وقت پیش اینستا گذاشتم بعد یه مرده اومده دایرکت نوشته از پستاتون خیلی لذت بردم واقعاااا خوب بود!! حالا پستا من معمولیه😕 بعد پیجش دیدم کلی عکس با زن و بچش داشت یعنی چه مرد متاهل میاد دایرکت😕
ذهن انسان متعصب مانند مردمک چشم میماند هر چقدر که نور بیشتری به آن بتابد تنگ تر و بسته تر میشود.
دلت که گرفت.../ دیگرمنت زمین را نکش.../ راه آسمان باز است؛ پر بکش.../ او همیشه آغوشش باز است.../ نگفته تو را می خواند.../ اگر هیچکس نیست؛خدا که هست...
آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟
آنه !
اکنون آمده ام تا دستهایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
محمود دولت آبادی در کتاب کلیدر میگه : در من چیزی کم بود و در زندگانی هم چیزی کج بود ؛ میان ما و زندگانی چیزی گنگ بود ؛ ما دیر آمدیم یا زود ، هر چه بود ، به موقع نیامدیم ؛ گذشت و بهتر که میگذرد....
دلت که گرفت.../ دیگرمنت زمین را نکش.../ راه آسمان باز است؛ پر بکش.../ او همیشه آغوشش باز است.../ نگفته تو را می خواند.../ اگر هیچکس نیست؛خدا که هست...
آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟
آنه !
اکنون آمده ام تا دستهایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو