یه بچه گربه نابینا بود مثل اینکه،از دیروز زیر ماشین سایه گرفته بود.اومدم یه نایلون بردارم از خونه که با نایلون جابه جا کنم که دیدم نیست.خم شدم سمت راست بغل لاستیک ها رو دیدم نبود،سمت چپم دیدم نبود.بعد هم دیگه خیالم راحت شد،گفتم حتما رفته.کاش یه آبم زیر ماشینو قبلش میگرفتم.
اما نرفته بود.نمیدونم کجا قایم شد.تا ماشینو روشن کردم یه ذره حرکت کردم.بچه گربه بیچاره رو زیر گرفتم.جیغشو قشنگ شنیدم.کمرش و دو پای عقبیش شکسته و له شده بود.بعد هم نفس نفس میزد.آخر سرم یکساعت طول کشید تا جون داد.خیلی عذاب وجدان دارم.اولین گربه ای بود که ناخواسته کشتم.😔