^===خوشبختی چون سرابی دور دست ..و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست که هرگز به پایان نمیرسد ===^
اینجا برای عقده گشاییهاتون نیس ، وقتی با اسی حرف میزنم پابرهنه نپر وسط حرفامون، خود اسی ۱۰۰متر زبون داره اخه بدبخت تو رو چه به نصیحت کردن و چرت و پرت سرهم کردن نظری هم داری بذار واسه خودت چون حوصلم نمیکشه دیگه بخوام تورو ادب کنم اون کار مادرته که سهل انگاری کرده ....مستقیم بیا برو توووی کوووووووووووووووچه
ولی اخلاقم کاملا بهاریه قشنگ ترکیب فروردین و اردیبهشت و خرداد عم
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!