مامان بابام با هم مشکل دارن
الان یه ماه باهم حرف نمیزنن
یه ماه پیش سر سه موضوع مسخره مامانم قهر کرد رقت ، کارشون به دعوا و کتک کاری کشید
میخواستن طلاق بگیرن ولی دیگه مامانم خودش برگشت
مامانم ادب نداره رعایت نمیکنه ، بابامم دیگه صبرش سر اومده
بعد مامانم با یکی از عمه هام زنگ زد بد و بیراه گفت
بابامم جونشه و خواهر و مادرش
من خودم ۲۳سالمه
یه خواهر ۱۰ساله دارم
امروز با مامانم و خواهرم اومدیم خونه مامان مامانم ، بعد مامانم رفت ، منو خواهرم موندیم
زنگ زدم بابام که بگم مثلا ما خونه نیستیم ، اطلاع داده باشم
اونم گفت به مامانتم بگو بره خونه مامانش
اون خونه باشه من نمیام😐😬🥲
هفته قبل جمعه مامانم داشت غر میزدبدجوررررر، سر خواهرم بخاطر درسش، بابام عصر عصبی شد رفت بیرون.
از بیرون زنگ زد گفت به مامانت بگو وسایلشو جمع کنه بره ، طلاق بگیره ، من تا اون باشه نمیام
خسته شدم
نمیتونم تحملش کنم
راستم میگه مامانم خیلیییی ادیت میکنه
مارم ادیت میکنه
هیچ جوره هم به راه مستقیم هدایت نمیشه
مگه اینکه بره روانپزشک قرص بخوره آروم بشه ، که اونم اصن قبول نمیکنه
خلاصه کا منم الان زنگ زدم مامانم از دروغی گفتم ، بابا میگه من کارم زیاده نهار نمیام خونه
خدایا این چه زندگیه اخه
جهنم از این زندگی بهتره
تروخدا بگید چه کنمممممممممم
خسته شدم
دلم نمیخواد برم خونهههههههههه
دلم میخواد از دست این جهنم راحت شم