تکنیک های این سریال فوق العاده جالب بود
اون قسمتی که جواد کت و شلوار میپوشه و می ایسته تو قاب در و رعد و برق میزنه درست شبیه عکس انداختن و فلاش زدن دوربین انالوگ بود یه فیگور که یاد یک عشق قدیمو اومده تازه کرده
این صحنه رعد و برق به بارانی بودن سکانس بعد ارتباط داره و سکانس بعد به رمز گشایی یک دختر مرموز که تازه میفهمیم قاتله و از بارون میترسه! تیکه های جالب فیلم وصله پینه نشده که فقط جالب باشه اون تیکه ها درست شبیه پازل سر جای خودشون هستن و در عین حال جذاب...
اون قسمتی که نگار یه طرف کاپوت ایستاده و جواد یه طرف و ازش بازخواست میکنه کاپوت تبدیل میشه به میز محاکمه انگار اونو اون پشت قرار میده و محاکمه میکنه
اون قسمتی که به زمین فروخته شده نگاه میکنن دوربین را پشت ماشین میکاره یک سوم تصویر سیاهه خطوط طلایی کادر قشنگ تنظیم شدس و جوری فیلم گرفته انگار اون دوتا رو با بک گراند بچه ها در حال بازی تو قاب تلویزیون داریم میبینیم
لوکیشن چیز خاصی نیست یه زمین بایر و یه ماشین خیلی درب و داغون که ادمو یادفیلم برکه گرگ میندازه یه ماشین داغون بزرگ آبی که ارابه مرگه
شخصیت پردازی کاراکترها بسیار عمیقه
جواد ادمیه که میدونه چی میخواد حد و اندازه های زندگیشو میدونه ریسک پذیره اما پاشو از حد خودش فراتر نمیبره و به دیگران اجازه نمیده پاشونو از حد خودشون فراتر بزارن بسیار مهربان مستعصل عاشق و محافظه کار...
نگار به یاد یه عشق قدیمی اونو تو کت شلوار میبینه هم از دیدن یه عشق قدیمی که برگشته ذوق زده میشه هم عقلش میگه برو و قلبش میخواد ادامه بده این حالتو بیشتر دخترا تجربه کردن و خاطرات مرموزی ناخوداگاه تو ذهن ادم روشن میشه
همه اینا باعث میشه ناخوداگاه ادمی از یه فیلم لذت ببره و کاراکترها براش آشنای آشنا به نظر برسن
این فیلم هم یه معنی دور از ذهن داره و هم یه معنی نزدیک به ذهن برای عوام خاطرات زنده میکنه مثل وقتیکه نگار رو صندلی میخوابه تا مردم محلی نبیننش و این خاطره برای خیلیا اتفاق افتاده و یجور خاطره بازیه براشون
و با مهارت ربطش میده به اینکه نگار دوسداره بی عشق قدیمیش بمیره... با دم دست ترین چیزا کارگردان براش حتی کفن اماده میکنه!
ادم همیشه از قاتلها و یا زن و مردهایی که بدون چارچوب رابطه ... دارن متنفره اما هم زاد پنداری عمیق این فیلم نمیزاره مخاطب حس تنفر کنه درست مثل وقتی خودمون گناهی مرتکب میشیم و خودمونو میبخشیم
ارزوی هر دختریه که عشق سرکشش رو تو ذهنش نابود کنه و تو یه جسم دیگه در رستاخیز دوباره ظهور اونو ببینه!
جسمی درست شبیه معشوق خودش اما رام آرام عاشق و مهربان...
خیلی دوس داشتم بفهمم قسمت هشتم که قسمت اخرشه چی میشه
چرا جوادو دوباره دستگیر کردن؟
یعنی کسی چیزی فهمیده یا ... نگار لو اش داد... یا مرتضی صاحب کارگاه پنچر گیری یا...
در اخر هر قسمت یه نقطه عطف زیبا به درستی جا گرفته
نقطه عطفی که مخاطب را برای دیدنش تشنه نگهمیداره
گره های فیلم هیجان انگیز و غیر قابل حدس زدنه
و لوکیشن هایی خوشرنگ و لعاب در حد و حدود فیلمهای فاخر خارجی یا حتی خیلی بهتر ...