دلم از دست شوهرم خونه خانوادمو مسخره میکنه میگه مذهبی هستین بابام کارمنده میگه بابات بی عرصه بوده کارمندا بی عرصن مامانمو مسخره میکنه. عصبیه و دلش میخواد حرف حرف خودش باشه آخه من چه گناهی کردم که این مرد قسمتم شد دلم میخواد ازش جدا زندگی کنم هر روز طهر سرناهار باید غیبت همه رو بکنه که. حس کنه خودش از همه بهتره دلم میخواد جدا زندگی کنم منتطرم دخترم بزرگ بشه بفرستمش خارج از ایران خودمم به بهانه دخترم برم حداقل چند ماه کنار این مرد نباشه وقتی در باز میکنه میاد خونه تنم میلرزه دلم میخواد جدا زندگی کنم هیچ ریگی هم به کفشم نیست از همه مردا بدم اومده