منم کمرم گرفته بود به قدری که تا دستشویی نمیتونستم برم به قران قفل قفل بودم اون وقت مثلا رفته دارو بخره زنگ زده مادر خواهرش مهمون بیان
که چی یه تیکه ناهار درست کنن 😕 خب اونو خونشون درست کنن زحمتم ندن خونرم نزنن بهم
یه روز دیگع بیان
دید اوضام خیلی خرابه گفت برو خونه مادرت استراحت کن 😕 خدایااااااااا