2777
2789
عنوان

دیگه دیوونم کرده

151 بازدید | 8 پست

من مامانم شاغل و جای رئیس هستش بعد چند وقت پیش خالم رفت پیشش کار می‌کرد بعد به خاطر اینکه حالا با هم نساختن و کنار نیومدن خالم دیگه کلاً رفت از پیشش و مامانم کلاً مجبور شد که کار اون خالمم گردن بگیره که انجام بده چون که اگه انجام نمی‌داد کلی از کاراشو عقب می‌افتاد بعد همون اول یعنی از اول خرداد بهمون گفتش که آره من یکم کار خالم افتاده گردن من بود اونم انجام بدم گفتم اوکی باشه من همیشه توی خونه حالا غذا درست می‌کنم خونه رو مرتب می‌کنم جمع و جور می‌کنم بعد چون این تایم امتحانات نهاییمم هست دائماً درگیر امتحاناتم هستم ولی خب توی این حالا تایم کمک مامانمم خیلی می‌کنم امروز مامانم یکم دیر اومد خونه بعد من ظهر ناهارو درست کردم بعد ظرف‌های همین مثلاً ظرفا رو که توی ظرفشویی بود شستم مرتب کردم آشپزخانه رو جمع و جور کردم با اینکه امتحان داشتم ولی خب اومدم و بعد کارای برادر کوچیکترم افتاده به عهده من یعنی از تابستونه و که همین کاراش مثل کلاس‌هایی که میره اینا همه رو مثلاً من باید مدیریت بکنم چون برادرم کوچیکه و اینا بعد ما چند وقت پیش رفته بودیم یه جایی بعد رفتیم گل خریدیم بعد جوری بود که اگه دوتا بسته گل می‌خریدی یه بسته گل هدیه بهت رایگان می‌دادم بعد من یه بسته رفتم خریدم بعد مامانمم گفتش که پس منم یکی دیگه  می‌خرم واسه خودم که بشه دو تا بسته بعد یه بسته هدیه بگیریم گفتم باشه و اینا مامانم یه بسته دیگه خرید ما اومدیم خونه مامانم این گلارو باز کرد من عاشق گلم بعد اومدم مامانم اون دو تا ظرفی که گذاشته بود رو میز من یکیشو برداشتم گذاشتم توی اتاقم مامانم اون یکی رم برداشت گذاشت توی حال بعد این گلا جوریه که بعد یه مدتی وقتی که خراب میشه شروع می‌کنه برگاش جمع شدن بعد من خیلی به این گلا می‌رسیدم آبشونو عوض می‌کردم بهشون اسپری آب خنک می‌زدم با اینکه حالا یه هفته از اون قضیه گذشته ولی گل من خراب نشد و مال مامانم خراب شده بود دیگه این گلا شروع کرده بودن جمع شده بودن و چون خراب شده و مامانم بهشون نرسیده بود سر همین قضیه این گلا توی ظرف خیلی به چشم میومد که مثلاً کم شده و اینا بعد مامانم شروع کرده داد و بیداد کردن که تو گلای منو برداشتی گفتم نه من گلای تو رو برنداشتم تو به خاطر اینکه گلا بهشون نرسیده بودی جمع شدن بعد قبل از این قضیه من مامانم ظهر دیرتر اومد خونه و ما ناهار خورده بودیم بعد مامانم دیرتر از ما اومد خونه بعد اومده داد و بیداد سر من که چرا خونه رو مرتب نکردی ظرفا رو نشستی انگار برادر کوچیکترم و بابام که ناهار خورده بودن هیچ کدومشون ظرفا رو برنداشته بودم بزارنشون توی ظرفشویی همونطوری روی میز ناهارخوری گذاشته بودن و رفته بودن بعد سر همین قضیه مامانم فکر کرده بود که آشپزخونه خیلی به هم ریخته است و اینا بعد سر همون قضیه گل هم دیگه من عصبانی شدم بعد از اون قضیه که اومد گلارو ورداره از توی اتاقم من بهش گفتم که اجازه نداری و گفتش که نه مال خودمه و منو هول داد بعد من مامانم تو خواهرای خودش از همه آدم عصبی‌تریه یعنی چون خواهر اوله اصولاً خاله‌هامم همیشه تعریف می‌کنن توی خونه هم خاله‌هام که کوچکتر که بودن خیلی باهاشون با خشونت برخورد می‌کرده من خاله یکی مونده به آخرم یعنی خاله سومیم که بازم توضیح می‌داد می‌گفتش که ما می‌خواستیم بریم حموم مامانت ما رو یه محکم کیسه می‌کشید بعد اصلاً خالم می‌گفتش که مامانت خیلی خشن بوده کلاً و هنوز هم به این خشن بودنش کلاً معروفه تو بین خاله‌هام هیچی دیگه مامانم یه دمپایی داره که دائماً پاش می‌کنه با اون دمپایی محکم چهار پنج بار زد تو سرم بعد هلم داد فقط سر یه گل سرم خورد به لبه مبل و بالای سرم کبود شد حالا اینکه من الان فردا چطوری می‌خوام برم سر امتحان با این صورت کبودم خدا می دونه ولی خب به نظرتون چیکار کنم مامانم به شدت آدم مودی هست و فازش با خودش معلوم نیست 

برو خونه مامان بزرگت امتحاناتو بخون مامانتو خونه رو ول کن این یک ماه

شلوغ اما بی کس!تتلیتیا لطفا تاپیک آخرمو بخونید و لایک کنید🙏🏻♥️. Un giorno verrò in Italia.🏐👩🏼🎓🇮🇹

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

متاسفانه اونا شهر دیگه ای هستن

برو بشین تو اتاق درو قفل کن بخون من نمی‌دونما ولی شاید اگه بعد امتحانات چند ماه بری بفهمه چقدر تو خوب بودی

شلوغ اما بی کس!تتلیتیا لطفا تاپیک آخرمو بخونید و لایک کنید🙏🏻♥️. Un giorno verrò in Italia.🏐👩🏼🎓🇮🇹

[QUOTE=383411059]برو بشین تو اتاق درو قفل کن بخون من نمی‌دونما ولی شاید اگه بعد امتحانات چند ماه بری بفهمه چقدر تو خو ...[/QUOTEواقعا دلم می خواد بعدش یه تایمی برم پیش مادر بزرگم

مامانا رو درس بچه هاشون حساسند باهاش صحبت کن حالا درسته عصبانی شده ولی درک میکنه به نظرم 

تو ایام امتحانات درس و کار خونه باهم یه کم سخت میشه خب

ترسناکترین گم کردن، گم کردن خودته... من خودمو گم کردم دعا کنید بتونم پیداش کنم

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز