بشدت مسخره
از اول تا ششم همش بفکر دختر خالم بودم دوست صمیمیبودیم ب همه لحاظ بهش توجه میکردم .۵ تا ششم دبستان کلا زندگیم پسرعموم شد به اون چقدر توجه میکردم😵💫بعدها ک بزرگتر شدیم ب لحاظ هیکل من جای خواهر بزرگترش شدم😂😂قدی منظورمه لاغرم😵💫😵💫 بعدش کلاس هفتم فهمیدم چیزی بنام دوست صمیمی وجود نداره نباید همه چیز رو بذارم رو دایره و رابطه من با دختر خالم بشدت کم رنگ شد حتی تو مدرسه یه دونه دوست صمیمی نداشتم اما در حد معاشرت معمولی با همه خوب بودم من ب مدت شش سال با هچکی رفاقتی نداشتم حتی گوشی هم نداشتم و تو کف مجازی نبودم
خلاصه رسید تا ۱۸ سالگی اوج جوونی😂😂 من تازه پسر داییم رو کشف کردم بماند تو این ۱۸ سالگی من اولین تجربه رانندگی داشتم اولین تجربه سبیل زدن😂😂اولین تجربه خواستگار ک پسر عمه ام بود ک دوسش نداشتم و هعی رد میکردمش🥲 و همچنین اولین تجربه ب دست گرفتن گوشی رو هم داشتم تو این سن خلاصه سن پر تجربه ای شد 😂 وهم دغدغه کنکور فرهنگیان داشتم ک اونو قبول نشدم اما رشته مورد علاقه مو الان دارم تو دانشگاه میخونم البته دانشگاه دولتی قبول شدم ک خانوادم نذاشتن برم
خلاصه من گفتم آقا بیخیال این سن ۱۸ سالگی آدم کراش میزنه رو پسرا مهم نی اما من سه ساله ک رو همون پسر داییم کراشم 😵💫😵💫 بعد تجربه بعدی سرکار رفتنم بود ک ۱۹ سالگی اتفاق افتاد ک اونم بد بود چون ب درآمد نرسید
الانم وارد بحران ۲۰ سالگی شدم
کار و درس برام بی معنی شدن یعنی خستم کلا از چیزایی ک تو دراز مدت نتیجه میدن بیزارم🥺
همه همسن هام یا نامزد کردن یا شوهر
من مانده ام تنها تنها🥺😂😂