رفته بودم چشم پزشک بعد کارمون تموم شد سوار ماشین شدیم یهو ماشین یه صدایی داد وحشتناک پیاده شدیم همسرم ماشینو چک کرد .....
خانم منشی اومدن بیرون و وقتی مارو در اون حالت دیدن بهمون گفتن بفرمایید داخل بشینید .....با اینکه در حال بستن مطب بودن بعد ب فواصل کوتاه مغازه دارا و عابران پیاده هی ب همسرم میگفتن اگه کمک خواستی دریغ نمیکنیم حس خوبی گرفتم گفتم ب اشتراک بزارم بقیه هم مث من حس خوب دریافت کنن...بعد آخرشم همسرم تونست ماشینو درست کنه و برگشتیم خونه