اینو بگم خانواده ب شدت سمی دارم
قضیه ها گذشته حوصله ندارم بگم ولی بارها بارها رابطه خراب کردن، البته دوس پسر نداشتم ینی نامزدی و حتی ازدواج
کلا خواهرام حیا نمیکنن ول کنن زندگی منو
هر بار کسی خوشش ازم میاد منم خوشم میاد اینکارو میکنن
همیشه مجبورم ا کسایی ک دوسش دارم سر اینک راحتمون نمیذارن دل بکنم و برم با کسی ک نتونن تو رابطمون اختلافی بندازن
من همیشه فراری بودم میگفتم شهر دور چون اصلا نمیذاشتن اینجا زندگی کنم همش کدورت و دخالت و دل سیاهی میدادن
اما یبار از همشهری خوشم اومد دوستش داشتم