من پارسال تاپیک زدم گفتم شوهرم همش میگه یه زن دیگه میخوام بلاخره کارشو کرد چهار ماه پیش مادرم مریض شد من مجبورشدم یه ده روزی برم خونه مادرم خیلی دوره ۷ ساعت راه بعد شوهرم تو همون روزا خانوادش براش این دختره پیدا کردن اینم ازخداخاسته قبول کرده نشون بردن و یه جشن حسابی ام گرفتن .
شوهرم میگه من دوست دارم با هردوتاتون تو یه خونه باشم نمیتونم از تو بچه هام یه لحظه ام جدا باشم به او ...
خدا لعنتش کنه اون دختره رو آخه چطور میتونه اینطور زندگی کنه که قبول کرده...شایدم قبول کرده که تو رو زجر بده خودت بری ... خدالعنت کنه این عفریطه ها رو ... الان تشریفش رو آورده تو خونت؟ برا زندگی؟
خدا لعنتش کنه اون دختره رو آخه چطور میتونه اینطور زندگی کنه که قبول کرده...شایدم قبول کرده که تو ر ...
هیچ کاری نمیتونه کنه .نه فعلا نیومده خونه پدرشه .منم اینقدری محکم هستم که از پس هر چالش زندگی بربیام.تازه شم اون باید نگران باشه چون اون داره میاد زندگی من نه من .مطمئنم نمیتونه دوام بیاره خودش میره.
هیچ کاری نمیتونه کنه .نه فعلا نیومده خونه پدرشه .منم اینقدری محکم هستم که از پس هر چالش زندگی بربیام ...
احسنت... اصلا جا خالی نکنی. دختره عفریطه مطمینم خودش دمش رومیذاره رو کولش و گم میشه میره ... شوهرت ممکنه اولش اون براش تازگی داشته باشه ولی یه مدت زمان که بگذره میفهمه هیشکی براش تو نمیشه... امیدوارم همیشه زندگیت شاد و پایدار باشه