من پارسال تاپیک زدم گفتم شوهرم همش میگه یه زن دیگه میخوام بلاخره کارشو کرد چهار ماه پیش مادرم مریض شد من مجبورشدم یه ده روزی برم خونه مادرم خیلی دوره ۷ ساعت راه بعد شوهرم تو همون روزا خانوادش براش این دختره پیدا کردن اینم ازخداخاسته قبول کرده نشون بردن و یه جشن حسابی ام گرفتن .
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
خودت چی فکرمیکنی ب زندگی بدون شوهرت ک طلاق بگیری فکرمیکنی مگ طلاق گرفتن اسونه هرکسی یه سبک زندگی دار ...
چقدر زندگی و افکارت شبیه منه ... من هم بهم خیانت شد ولی نمیتونم هیچ جوره طلاق بگیرم. نه میتونم از بچه هام جدا شم نه از شوهرم . بعدشم من برم زنه راحت تر میاد سر زندگیم .فعلا موندم خرجمونم تمام و کمال میده سر زندگیمم... برم آواره میشم . مامان بابای خوبی هم ندارم هوامو داشته باشن
خودت چی فکرمیکنی ب زندگی بدون شوهرت ک طلاق بگیری فکرمیکنی مگ طلاق گرفتن اسونه هرکسی یه سبک زندگی دار ...
طلاق گرفتن هرچقدر سخت باشه وقتی پای سلامت روانت درمیونه ارزش داره. بمونی تو زندگی هر روز عشق بازی شونو ببینی روانی بشی چون شااااید وجود تو اونو بسوزونه؟؟ اگه میخواست بسوزونه از اول نمیومد