وسایل جمع کردم لریم مسافرت شمال.هوای لعنتی رو قبلا زدم افتابی بود دیشب زدم کلا نیمه ابریه.وسایل موندن همونجوری منم موندم که چیکار کنیم.هفته بعد نمیشه پریود میشم بعدشم که شمال جهنم میشه من تحمل شرجی و گرما رو ندارم
بهت فکر میکنم هرروز،ازت دل میکنم هربار،ولی چشمات تو عکسا نمیزارن برم انگار.🖤فقط کارم شده گریه،همش دلتنگ و افسردم، یجوری تو خودم میرم خودم فکر میکنم مردم.یه گوشه بی تو میشینم، یه گوشه ماتو مبهوتم،یه روزی زیرو میشم یه بمب از جنس باروتم.
یه روز خوبه اونجا هوا یه روز بد ولی یکی از بچه ها الان گفت بارونه
اره امروز بارندگیه تا ظهر من گفتم فردا بریم از اونطرف دیرتر برگردیم.مشکلم بچمه که از دریا نمیتونم بکشمش بیرون اب دریاام که الان سرده
بهت فکر میکنم هرروز،ازت دل میکنم هربار،ولی چشمات تو عکسا نمیزارن برم انگار.🖤فقط کارم شده گریه،همش دلتنگ و افسردم، یجوری تو خودم میرم خودم فکر میکنم مردم.یه گوشه بی تو میشینم، یه گوشه ماتو مبهوتم،یه روزی زیرو میشم یه بمب از جنس باروتم.