دخترِ یکی از همکارام ۱۲ سالش بود
با مامانشینا رفته بودن سفر البته خودشونم اهلِ همونجایی بودن که رفته بودن سفر
ساعت ۲ شب با یه پسر قرار گذاشته بود پسرِ اومده بود با موتور دنبالش
اینم از پنجره رفته بوده بیرون رفتن تا نزدیکای صبح دور زدن بعد برگشته خونه از همون پنجره اومده توو
خیلی راحت خابشُ ادامه داده