دیروز نامزدم گفت ما رسم داریم میوه های نوبر فصل رو برای عروسی ببریم فردا شب مادرم اینا میان خونتون گفتم بیان خوش اومدن ظهرم مادرش زنگ زد گفت میایم گفتم خوش آمدید ساعت شش و نیم غروب نامزدم زنگ زد حرف می زدیم گفت راستی شام چی پختی تو ام کمک کردی ؟ گفتم شام نپختیم هنوز گفت عه پس کی می پرینت الان مامان اینام میاناا ما با مادرم هول هولکی شام پختیم از بیرونم کباب گرفتیم و سالاد اینا خیلی هول هولکی الانم نشستیم تشریف بیارن
بخوای کسی رو شام دعوت کنی باید تو بگی دیگه من فکر کردم بعد شام میان