از دیشب ناراحتم دارم خودخوری میکنم
خلاصه بگم ( یدونه جاری دارم شوهرم تو نامزدی هر وقت دعوا میکردیم خیلی بهم میگف لیاقتش از تو بیشتر اخه ب خاطر جاریم دعوا میکردیم خیلی پشت سر من ب شوهرم و مادرشوهرم تهمت میزد باعث دعوای منو شوهرم میشد )
تا اینک ی روزی خدا تموم اون روزایی ک ناراحت بودم انتقاممو گرف
( خیانت جاریمو گرفتن درحال طلاق بود ک نمیدونم چیشد عفو و بخشش کردن )
از اون روز یک سالو نیم بود ک شوهرم اصلا باهاش حرف نمیزد اصلا ادم حسابش نمیکرد تا اینکه دیشب مهمون خونشون بودیم شوهرم فقط بهونه میوورد ک باهاش حرف بزنه
چند بار اسمشو صدا میزد چیز میز میخواس
اونم بال و پر میگرف
از دیروز خیلی ناراحتم حتی نتونستم بگم چرا حرف زدی باهاش مگ نگفته بودم حلالت نمیکنم
😔😔
نمیدونم چرا اصلا نمیتونم هضمش کنم حتی میدونم بحثشم باز کنم دعوا راه میندازه ک ب تو چه برادر زن منه