من عقدم مادر شوهرم میخواد بره خونه ی یکی از اقوام دورش که سالی یبار میبینتش
میخواد با شوهرم بره بعد بم گفت توهم بیا . من بهانه آوردم و مادرشوهرم اصرار کرد.
به شوهرم گفتم که من تازه عروسم و نمیتونم بدون دعوت خونه ی فامیلتون برم که اصلا ندیدمش . شوهرم حقو بم داد.
اما بعد مادرشوهرم نمیدونم به شوهرم چیا گفت ولی میدونم بش گفته مجبورم کنه برم. حال شوهرم از این اصرار مادرش بد شد و تحت فشار قرار گرفت.
(تو پرانتز بگم من شوهرمو خونه ی هیچ کدوم از فامیلا نبردم جز اونایی که پاگشا دعوت کردن یعنی بی دعوت هیجا نبردمش که ارزشش حفظ بشه)
اما انگار مادرشوهرم افتاده سر لج میخوام بدونم این اصرارش منطقیه؟ درصورتی که فامیلش اصلا باش ارتباطی هم نداره فقط سالی یبار مادرشوهرم میره خونش اون نمیاد پیشش