وقتی شاعرا بد با هم دعواشون میشه...
سیمین بهبهانی میگه که
من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟؟
تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟؟
تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟؟
میثم صفر پور میاد میگه
کفر و بی دینی ات ای یار , به ما مربوط است
بشنو این پند گهربار , به ما مربوط است
من اگر لایق الطاف خدایم , به تو چه؟
تو کنی جامعه بیمار , به ما مربوط است
گر نبندیم، برِ پوزه او قلاده
میدرد همچو سگ هار , به ما مربوط است
دین من داده اجازه که دخالت بکنم
تا نبینم زتو آزار , به ما مربوط است
امر معروف کنم , نهی زمنکر بپذیر
تا ابد , ترمز اشرار , به ما مربوط است
صادق میاد ب میثم صفر پور میگه
بشنو این شعر، صفرپور ،به تو مربوط است
لحن تند و کمی ناجور، به تو مربوط است
کفر و بی دینیِ سیمین و من و آن، چه به تو؟
شهوتِ زاهدِ مغرور، به تو مربوط است
مستی و عیش و کمی باده تو را حاجت نیست
کِیف با منقل و بافور ، به تو مربوط است
تو اگر لایق الطاف خدایی ،خوش باش
باغ و فاحِشکده ی حور،به تو مربوط است
چهارده قرن شده کشتیِ این جامعه غرق
قایقِ صید و پُر از تور، به تو مربوط است
دین تو داده اجازه که دخالت بکنی؟؟؟
دخل در مقبره و گور، به تو مربوط است
امرِ معروفِ،تو از جاهلی و نادانیست
رسمِ اعراب شَل و کور ، به تو مربوط است