نمیدونم برکت داره یا چی
ولی من خ حس خوبی میگیرم از غذا دادن به حیوانا
کنار خونه مون یه زمین بود
اصافه غذاهامون جمع میشد میریختم
میگفتم مورچه ای ماری گربه ای سگی بخوره
بعدا که جابجا شدیم
دیگه گربه ها عادت کرده بودن به محضی اینکه در تراس میاومد دوان دوان و میومیو کنان میاومدن
حتی یه بار سگ کوچه ای رد میشد یه استخوان مرغ پخته که برا گربه ها گذاشته بودم انداختم
باورت نمیشه بهم لبخند زد
حس کردم خدا بغلم کردم
شرکت همسرم کلی سگ داره برا اونا هم جمع میکنم
گاهی عکس ازشون میگیره
خ حس خوبی میگیرم منم