حالم بده
روز و شبم سیاه شده
از یک طرف استرس کنکور و تنش امتحان نهایی
از یطرف دعوای پدر و مادرم
دعوای مادرم با من
تنش هایی ک تو خونه هست
فقر بدبختی
از یطرف پارتنر نامردم
از یطرف تنهایی هام
از یطرف حال بدیام
هیچی ب اندازه خانوادم اذیتم نکرده که میخوام خودمو از دستشون خلاص کنم
بخدا انقدر گریه میکنم چشام دیگه سویی نداره
هی تلاش میکنم اوضاع رو بهتر کنم
بدتر خودم داغون نیشم
انقدر گریه کردن دیگه دلم میخواد کل این زندگی نکبتو بالا بیارم
همه مادر دارن منم مادر دارم
اخه کددم مادری هرروز تو خونه دعوا راه میندازه
اونجا نشسته به همه کار داره به همه فحش میده
کددم مادری با بجه هاش ناسازگاری داره
خودمو بکشم راحت میشم از همچی