2777
2789
عنوان

خواهرام زندگیمو خراب کردن

192 بازدید | 18 پست

نمیدونم چرا ول کن من نمیشن

اون از ۱۷ سالگیم خواستگارم پسر خالم بود یکسره زنگ و پیام میداد خودشو خواهرش و مادرش ب فحش کشیدن و اختلاف انداختن اخرشم ک نامزد شدیم، اینقدر دو بهم زنی و فاصله انداختن ک کلافه شد رفت

بعد اون کلی مورد دیگ داشتم دوسم داشتن خواهرم عقده ای بازی در میورد پدر مادر من موردا من سرتر شوهرا اینا بودن نمیدونم ا چی میترسیدن ک خودشونم بخاطر دختراشون میگفتن نه

نذاشتن برم دانشگاه، نداشتن برم سرکار

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

زندانی تو خونه

کلی دخالت و بدبختی هر چقدر جنگ و دعوا کردم انگار ن انگار ، فقط دنبال سوژه این 

موندم ذات ندارن؟ ادم نیستن؟ 

بس ک حسادت میکردن یکی اومد فامیل دور گفتم اینو دیگ نمیتونن لج ببندن با کسی چون دوره و ارتباطی با هم ندارم سریع اوکی دادم با اینک نمیخواستم همینم ماه اول نامزدی اینقدر دخالت کرد ک کی میاد کی میره تا زودی عروسی گرفتیم سر دو هفته طلاق ک داستانش طولانیه

حالا بعد اون این همه سال میگذره حیا نمیکنه هنوزم حسادت و بدخواهی

هر چی موقعیت خوبه دو بهم زنی میکنه

بعد همه میگن چرا با همشهری یا اشنا اوکی نمیشی، خو بخاطر همین مسائله

این عقده ای نبود من با همون ک انتخابات نبود نمیرفتم

هر چی موقعیت داشتم همه رد کردم چون میدونم داخل شهر خودمون زندگی برامون نمیذاره ب شدت حسوده

ولی ی خواستگار داشتم دوسش داشتم و همونطور ک تصور میکردم همون کارا رو کرد

اختلاف ا سر حسادت انداخت و پدر مادرمم پشتش گرفتن و گردن نمیگرفتن ، منو هم متهم میکردن

همون چیزی ک فکرش میکردم شد 

هر کی میپرسید این همه موقعیت خوب چرا رد میکنی میگفتم چون نمیذارن اینجا زندگی کنیم و همش دخالت میکنن پدر مادرمم پشتشون میگیرن. 

خود کثافتش میدونست معیار من شهر دوره همش میگفت با ی همشهری باش، میدونستم میخوا زندگی برام نذاره

حالا سر چی اختلاف انداخت؟ 


گفت مادرش فوت شده پدرش بی زن هست 🤣

اصن چ ربطی داره، مادرمم ب حرفش بله بی زنه

ا ی چیز نرمال حرفی میسازه فقط جهت اینک نمیدونه چطور دل سیاهی بده

بنظرتون با این شرایط من چکار کنم؟ هر کی دوس دارم و باش مچ هستم پاشو میذاره وسط باعث جدایی و کدورت میشه، پدر مادرمم هواشو دارن

دو تا پا داری دو تا هم قرض کن فقطططططط از اینا فرار کن

میگی چ خاکی کنم تو سرم

قضیه یکی دو سال نیست، من خلاصه گفتم

هر روز ی داستانه

راه فرار هم نیست، بالاخره هر دختر ی راهی داره

من کل راه هام بدبختی داره

می‌دونم چی میگی ولی در آخر خودت باید خودتو بکشی بیرون از همه اینا

هر کار میکنم نمیشه

حتی ا راه ازدواج هر چی کیس خوبه همه رو دل سیاهی میدن عمدا

ا راه درس و کار هم نذاشتن 

باهاش یه دعوای مفصل بکن قطع ارتباط .البته اگه بشه با این خواهر گرامیت

قطع ارتباط ک اصن رابطه نداریم

همیشه کدورت خودشو میکاره بعد میره میچپه تو زندگیش، رابطه دو نفره دیگ سرسامون نمیگیره بعد پدر مادرمم گردن نمیگیرن

مادرمه هی میبره حرف و اونام بی عار چرت پرت میگن بش، مادر پدرمم ک مثل ربات تحت کنترل اونا

فقط میتونم برات دعا کنم انشالله خدا نجاتت بده .چند سالته

چسبیده در ..... خونه پدر گم هم نمیشه بره شهر خونه شوهرش، کل این سال فقط عذاب میده 

من چون شناخت ازش داشتم و همچنین پدر و مادرم، هرگز همشهری حالا بد یا خوب میگفتم کلا نه

همین یبار خوشم اومد ک کل حدسیاتم واقعی بود چون میشناسمشون

حسادت میکنه ا رو علاقه ازدواج کنم یا مورد خوبی باشه

الان ۲۳ سالمه توی تمام این مدت این مشکلات داشتیم

تو هم بزن تو فاز سلیطگی البته ببخشیدا یکی اون گفت تو دو تا نه ده تا بگو یه بار اون دخالت کرد تو ده بار جلو شوهرش بچه هاش دخالت کن هر چی خواستی بگو .مشاوره هم برو شاید اونا یه راهکار درست دادن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز