۱۰ الی ۱۲ سال پیش توی یه خونه ای زندگی میکردیم ک ته یه کوچه ی بن بست بود و فقط موتور و دوچرخه ازش رد میشد
انقدم پیچ و خم داشت و خونه ها دیوار ب دیوار هم بودن ک صدای همسایمون وقتی توی اشپزخونه اش یا اتاقش صحبت میکرد میومد
من تموم بچگیم رو توی اون خونه بزرگ شدم هیچوقتم خجالت نکشیدم
خیلی از دوستام هم دعوت میکردم و میومدن خونمون
اینارو برات گفتم ک بگم اعتماد ب نفس و شخصیتت ربطی ب خونه زندگی نداره
اون دوستی ک برای خونه لاکچری میاد همون بهتر ک نیاد
توی این دنیا دوستای خاکی و بی شیله پیله پیدا کن