نمیزاشت برم
سره مسایل کوچیک لجبازی میکرد حرصمو درنیورد از اون طرف میومد اصرار و التماس و شکر خوردن و منت کشی
وقتی میخاستم کات کنم ب هیچ عنوان نمیزاشت برم کلی منتمو کشید
یک ناه طول کشید تا تونستم کات کنم
باز هم چندین بار اوند برای برگشت
ولی خب من دلم خیلی ازش شکسته بود