داریم میریم عروسی شهر دیگه
هیجان زده م
عروسی داداشمه
چندروزه اینقدر استرس و بدوبدو داشتم. امروز که از ساعت ۶ عصر تا ۱۲ و نیم شب دویدم تا کارا تموم بشه. دخترم طفلی هی میگفت مامان چته چرا اینجوری میکنی:)
الان تو اتوبوس دخترم خوابیده. من خوابم نمی بره از هیجان.
داداشم از استرس داره قلبش میاد تو دهنش. خیلی استرس داره. منم از خوشحالی و هیجان نیشم بازه خوابم نمی بره.