۱۹ سالمه راستش من از دانشگاه اومدم خونه کلاسم دیر تموم شد ساعت ۷ تموم شد من ۸ و نیم رسیدم
روز اول پریودم هم بود یک ساعت و نیم تو راه بودم از صبح هم دانشگاه بودم خود مامانم وقتی اومدم خونه رفته بود بیرون منم رسیدم خونه لباسامو در آوردم دراز کشیدم
تا اومد خونه شروع کرد به فحش دادن که آره چه گوهی میخوری چرا سفره رو پهن نکردی واسه شام .
هم پاهام درد میکنه هم کمرم بلند شدم سفره رو انداختم بابام گفت که آره سرکار که میرم یه دختره هست شاید دو سه سال از تو کوچیک تر باشه هم کار میکنه هم درس میخونه گفتم رشته ی من نقاشیه من هم درس عمومی دارم هم عملی تمام وقت دانشگاهم اون رشته اش حتما فرق داره بعدم به مقایسه کردن باشه منم میتونم بگم مامان فلانی بابای فلانی بعدم مامانم گفت حق نداری غذا بخوری منم اومدم تو اتاق الآنم غذا بخورن باید من برم جمع کنم و بشورم
یه خواهر دارم ۱۵ سالشه اونم با من پریود شده جفت مون باهم پریود شدیم هر سری از دانشگاه میام خونه بساط همینه تازه مجبورم کردن این ترم تموم شد برم دانشگاه یک ترم مرخصی بگیرم که برم سرکار قسط وام ازدواجمو بدم اینم در حالیه که از وقتی وام ازدواج رو بابام گرفت کارتش دست خودش بود با نصف پول وام ازدواج من رفت ماشین خرید اون وقت قسطشو من باید بدم مامانم هم از وقتی ازدواج کردم هرچی واسم میخره پولشو ازم میگیره اونوقت پریود شده بود رفته بود از نوار بهداشتی هایی که شوهرم واسم خریده بود استفاده کرده بود هر وقت هم بیرون میره با کارت اتوبوس من میره این ور اون ور