من یه خواهر شوهر داشتم که متاهل بود وبا شوهرش پیش مادر شوهرم زندگی میکردن چون مادر سوهرمم تنها بود اونام بچه نداشتن حساب خواهر شوهر نبود مثل دوست بود برای من خیلی خوب بود و من دوسش داشتم شوهرشم مثل یه بزرگتر بود برامون خیلیی هردوخوب بودن خیلییی ما اکثر وقتا دور هم اونجا بودیم
تا اینکه خواهرشوهرم در کمال ناباوری ۳ماه پیش فوت کرد
بعد فوت اون شوهرشم رفت موند یه مادر شوهر پیر که اونم اصلا نمیتونه تنها بمونه خونه یعنی یه جو صمیمی و گرم یکباره متلاشی شد ما ده سال کنار هم بودیم دلم برای خواهر شوهرمخیلی تنگ میشه خیلی جاش خیلییی خالیه
من نمیدونم چکار کنم ارو بگیرم