شاید ماهی یبار ی توک پا بیاد بره
باردار شدم هیچی نمیتونستم بخورم میپخت حالم بد میشد زنگ میزد میپرسید چی خوردی میگفتم هیچی میگفت پاشو هر چی دوس داری درست کن انگار من منتظر اجازه ام
داشتم زایمان میکردم
زنگ زدم گفتم بچه داره میاد گفت برو بیمارستان
باز هم خدا خیرش بده اجازه داد