سلام بچه ها
من خیلی ناراحتم
از اینکه مجبورم همش سکوت کنم و تو خودم بریزم خسته ام
شوهرم یه گروه از طرف شرکت دارن که درمورد توسعه فردی هست
دیروز میگه میخوام با اعضای گروه که البته دختر و پسر هستن برم مسافرت
میگم خب خودتو بذار جای من، تو بودی موافق بودی؟ میگه نه مرد و زن باهم فرق دارن من جنس خودمو میشناسم برای همین نمیذاشتم تو بری و هییییچ مردی نمیذاره زنش بره، ولی من مرد هستم و باتو فرق دارم و به خودمم اعتماد دارم و میدونم گول هیچ زنی رو نمیخورم پس من باید برم. ولی زنایی مثل تو زود گول میخورن...
...
حرف هم میزنم میگه تو زیادی حساسی، مگه قراره اونجا چی بشه، من سر کار هم کلی زن هست که صبح تا شب باهم حرف میزنیم.بیرون هم کلی زن هست اگه بخوام کاری بکنم .
این مسافرت هم برای پیشرفت کار و شخصیت من هست بعد تو میخوای جلوی پیشرفت منو بگیری بجای اینکه پشت من باشی و از من حمایت کنی.
...
چرا من باید راضی باشم و صبح تا شب تو بمونم بعد شوهرم حالا قبلا که میگفت مردونه میریم دورهمی میگیریم و فلان...الان میگه مختلط میخواییم بریم مسافرت، ...پس احساسات من چی میشه این وسط؟ من این وسط چی هستم؟؟؟
نگین به شوهرت بگو منم با دوستام مختلط میریم مسافرت که بالا جواب دادم که مخالفه.