شوهرم رفته مغازه عصر میاد من خونه مامانشم از عید منو ابنجا پلاس کرده
خونمون یزده خونه مامانامون شهرستان های زنجان هست
میگم بریم یزد اینجا اذیتم میگ کجا میریم اینجاییم حالا حالا ها
مادرشم بشدتتتت اذیت میکنه فحشم میده با من حرف نمیزنه
شوهرمم عین خیالش نیست
میگ اشکال نداره مادرمه
من 20 روز رفتم قهر تازه چند روزه برگشتم بخاطر بی مسولیتی شوهرم
بدونی هبچ تکلیفی برگشتم بزور
موقعی ک شوهرم اومد دنبالم خیلییییی دعوا و بحثش با بابام شد با مادرمم بحث کردن خیلییییییی همو فحش ناجور دادن
شوهرم از وقتی اومدم با من سرده میگ من زهرمو سرت خالی میکنم منتاها اینجا نه یزد چون میدونه یزد کسیو ندارم
میگ فکر میکنی حرفای مامانت یادم میره؟
اصلا با من حرف نمیزنه همش ب مامانش میگ زیاد ب زنا رو بدی هار میشن ینی ب من میگ تبکه میندازه
سه روزه مریضم منو دکتر نمیبره
من زده شدم بخدا چند بار تا الان نصف شب بیدار شدم ک خودکشی کنم باز بخاطر بچه هام نتونستم
مامانم میگ وسایلتو جمع کن اومدنی بهش بگو منو ببر خونه بابام
میگ اگ نیاوردتت بابات بیاد
منم زده شدم میخام برم
بچه هامو ازم میگیرن
مبدونم اگ ب شوهرم بگم منو کتک میزنه دعوا میکنه
خونه بابام شهر دیگست نمبتونم تنهایی برم اجازشو ندارم
من فقط میخام طلاق بگیرم تموم ک شد خودکشی کنم