سعید ماشین بابای امیرو دزدید رفت جمشیدو زد و شهرام شماره پلاک رو برداشته بود بابای امیرو گرفتن شیر تو شیری شد اصلا بعد شیرین فهمید فکر میکنه کار امیره
سعید انگاری میخواست از جمشید انتقام بگیره که باعث شد شغلشو از دست بده بره انبار گردانی اسن بلا رو سرش اورد و با این کارش باعث شد زندگی امیرم نابود شد از اونورم چون امید دا اش امیر تو کوچه زده بودن سعیدو کینه کرده بود این بلا رو سر اینا بیاره با ماشین اینا رفت زد به جمشید