من پاهام درد میکنه خیلیییی اذیتم
شوهرم از دیروز انگار عقرب نیشش زده با من حرف نمیزنه تیپ میزنه بیرون میره
یکم پیش گفتم من مریضم بریم دکتر میگ مگ پات چشه میگم نمیدونم بریم دکتر میگ
پاشده آبگرمکن مامانشو برده تعمیر کنه
(چون روستاییم زنا حق ندارن تنهایی برن بیرون )
انقدررررر عصبیم
مامانشم باهام قهره جیگرمو خون کرده باهاش زندگی میکنم بخدا هروز فحشم میده
همین الانم بچه هامو فحش میده
من دیگ روانی شدم از دستشون نیاز ب تیمارستان دارم بقران
شوهرم خیلییییی باهام لجه
منم قهرم باهاش
مادرشوهرمم خودشیرینی میکنه برای پسرش
بخدا میخام نصف شبی خودکشی کنم ولی جاش نیست ینی جایی نیست ک خلوت باشه
خستم