من واقعا دلم میخاد ادم صبوری باشم
زود جواب ندم زود واکنش ندم تومسائل خانواده پدریم ک ب من ربطی نداره نه دخالت کنم نه عصبی بشم
اما متاسفانه اینجور نیستم
و از این رفتارم سو استفاده میشه متاسفانه
مثلا مامانم وقتی از چیزی یا کسی ناراحته میاد هی حرف میزنه غصه میخوره و...من ناراحت و عصبی میشم هم با خودش بحثم میشه هم با اون فرد مقابل
مامانم هم خودشو میکشه کنار و من میشم ادم بده ی قصه ک فوضول و دخالت گره و مامانم در حالی ک دلش خنک شده میره طرفداری فرد مقابل هم میکنه و ادم خوب و صبور و پخته دیده میشه
حرف برای این موضوع زیاده خلاصه
حوصله ام خارجه توضیح بدم ک دقیق تر متوجه منظورم و شرایط بشین
اما من نمیدونم چجور نسبت به اینجور رفتارها بی اهمیت باشم و جوش نیارم کلا بی خیال باشم ک کی چی میگه بهشون
حتی در مورد خودمم بیخیال باشم و واکنشی ندم اما نمیتونم و جوابم ک نمیدم ناراحت میشم و اون ادم از چشک و دلم کیفته و ارتباطم باهاش مختل و حتی قطع میشه در صورتی ک دلم میخاد درونم بزرگ باشه ک از سنگ ریزه ها متلاطم نشه و با طرف ی سلام احوالپرسی خانومانه بکنم و دیگه برام مهم نباشه
از طرفی بقیه جاهای زندگیم هم خیلی مضطرب و متلاطم و ترسو ام کوچکترین اتفاق بهم بدترین شوک و استرس را میده
البته چون واقعا تنها و بی پناهم و همه چیز زندگیم بدون کمک با خودمه