2821
2789
عنوان

خسته شدم

| مشاهده متن کامل بحث + 1716 بازدید | 149 پست

نگاهش کردم، نَفَسی کشیدم که از قلبم عبور کرد، و آرام اما عمیق گفتم:  


"من واسش هزار تا آرزو دارم، منم دوست دارم مثل همه‌ی مامان‌ها دامادی پسرمون رو ببینم. دیگه نزدیک سی سالشه، زندگی فقط درس و کار نیست."  


پدر سرش را تکان داد. "درسته. منم نگفتم بره آلمان فقط کار کنه. همونجا ازدواج می‌کنه، و خیلی هم بهتره، هم واسه کارش، هم واسه این که خانمش همراهشه."  


نگاهم پر از حرف شد. "خواهشاً نظرتو بهش تحمیل نکن. اجازه بده خودش واسه زندگیش تصمیم بگیره."  


چشمان پدر لحظه‌ای در سکوت ثابت ماندند. بعد، خیلی آرام گفت:  


"محاله که مخالف باشه. خودش می‌دونه چه موقعیت عالی در انتظارشه."  


نمی‌دانم چرا، اما این جمله، درونم را به لرزه انداخت.  


📖🔥Maaaahor

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

بگو

خیلی خوب پیش میرفت هم همیجانش هم نوع نوشتارش عاالی بود اولشم گفتم ولی پارت ۵ هم خسته کنندس هم خیلی زوده واس اینکه بگن برگرد نرسیده میگن برگرد 

مثلا حداقل بعد چن روز بعد دیدن دختر عموش و ...میگفتن داستان و ب چالش میکشید و خواننده راغب ب خوندن بود

باشه بروهروقت دوست داشتی پارت ۶ رو بگو بزارم

پارت ۶ میزاری ؟ 

قسمت حساس هستش بدونم چ جوری اشنا شدن؟! 

اون دختری ک موقع برگشت از فرودگاه باهاش تصادف کردین دختر عموی سامان نبود؟ رفته بود گل بگیرره؟؟!

سلام  اقا ماهور شبتون بخیر 

خیلی زیبا نوشتید

هم گیرایی بالایی داشت هم بسیار بسیار از متن سری قبل قوی تر بود

به نظرم ارزش وقتی که گذاشتید رو داره

ایراد انچنانی پیدا نکردم همه چیز خوب بود

مخصوصا شوخی ها جذابش کرده

اگر که یکم بیشتر از جزییات بگید بهتر هم میشه

البته توی پارت 5 یه مقدار زیاد روی یک بحث موندید یکم خسته کننده شده

من یه مقدار از تخیلاتم استفاده کردم شما و رنگ ماشین هارو توصیف کردم توی متن و یه مقدار بیشتر از ارایه ادبی استفاده کردم در اوایل داستان

به نظرم جالب شد

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز