بابام کارمند بازنشسته هستش، حداقل ماهی نزدیک بیست میلیون حقوق می گیره، منم در هفته ی اخیر، ده میلیون بهش قرض دادم. دو میلیون و پونصد هزار هم شاگرداش بهش کارت هدیه داده بودن، داد به من، منم براش دو میلیون و پونصد هزار واریز کردم. یعنی در عرض یک هفته ی اخیر ۱۲/۵ میلیون به بابام پول دادم. خرج خونه هم نصف-نصف هستش. نصفش رو بابام، نصفش رو مامانم میده. بعد شنبه عروسی دخترعمومه، برگشته به مامانم گفته فکری به حال رونما کردی؟ من فقط دو میلیون میتونم رونما بدم😐 حالا منم فقط چهار میلیون تو حسابمه، مامانم هم فقط یک میلیون تو حسابشه. به مامانم گفتم چهار میلیون من میدم برای رونما. قراره مامانم پنج میلیون از خالم قرض کنه، با یک میلیون خودش بشه، ده میلیون. تا این ده میلیون به عنوان رونما برای عروسی دختر عموم بدیم. خدایی شما اگه جای مامانم بودید چیکار میکردید؟ جالبه بابام هم این فداکاری های مارو قدر نمیدونه و همیشه ی خدا هم طلبکاره.
ما ندرتاً دربارۀ انچه کـه داریم فکر میکنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم کـه نداریم. «شوپنهاور»
فامیلای پدرم همه شون پولدارن، رونما زیاد میدن. موقع عروسی دختر عمه ام، شاید ۱۵ سال پیش، بابام ۱٠٠ هزار تومن به مامانم داد، مامانم یه پولی روش گذاشت، یدونه ربع یا نیم(دقیق یادم نیست) گرفت، برای عروسی دخترعمم داد. عمم بعدا کلی متلک بارمون کرد که رونما کم دادید
ما ندرتاً دربارۀ انچه کـه داریم فکر میکنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم کـه نداریم. «شوپنهاور»
این کارا چیه مگه چاقو گذاشتن رو گردنتون ک ده تومن بدین یه تومن نهایت دو تومن تو این وضعیت اقتصادی
فامیلای پدرم همه شون پولدارن، رونما زیاد میدن. موقع عروسی دختر عمه ام، شاید ۱۵ سال پیش، بابام ۱٠٠ هزار تومن به مامانم داد، مامانم یه پولی روش گذاشت، یدونه ربع یا نیم(دقیق یادم نیست) گرفت، برای عروسی دخترعمم داد. عمم بعدا کلی متلک بارمون کرد که رونما کم دادید
ما ندرتاً دربارۀ انچه کـه داریم فکر میکنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم کـه نداریم. «شوپنهاور»
نمیدادم تا مشخص بشه پولاشو کجا حروم کرده فامیل اونه وظیفه داره خودش تامین کنه
۶ میلیونش رو خرج ماشینش کرد، ۴٠ میلیون هم قبلا به اسم مامانم وام گرفته بود، اونم خرج ماشین کرد. مامانم امروز میگفت ما چه گناهی کردیم باید بابت بی احتیاطی هاش، تاوان پس بدیم.
ما ندرتاً دربارۀ انچه کـه داریم فکر میکنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم کـه نداریم. «شوپنهاور»