بابام کارمند بازنشسته هستش، حداقل ماهی نزدیک بیست میلیون حقوق می گیره، منم در هفته ی اخیر، ده میلیون بهش قرض دادم. دو میلیون و پونصد هزار هم شاگرداش بهش کارت هدیه داده بودن، داد به من، منم براش دو میلیون و پونصد هزار واریز کردم. یعنی در عرض یک هفته ی اخیر ۱۲/۵ میلیون به بابام پول دادم. خرج خونه هم نصف-نصف هستش. نصفش رو بابام، نصفش رو مامانم میده. بعد شنبه عروسی دخترعمومه، برگشته به مامانم گفته فکری به حال رونما کردی؟ من فقط دو میلیون میتونم رونما بدم😐 حالا منم فقط چهار میلیون تو حسابمه، مامانم هم فقط یک میلیون تو حسابشه. به مامانم گفتم چهار میلیون من میدم برای رونما. قراره مامانم پنج میلیون از خالم قرض کنه، با یک میلیون خودش بشه، ده میلیون. تا این ده میلیون به عنوان رونما برای عروسی دختر عموم بدیم. خدایی شما اگه جای مامانم بودید چیکار میکردید؟ جالبه بابام هم این فداکاری های مارو قدر نمیدونه و همیشه ی خدا هم طلبکاره.