خواهرم خیلی دلسوزی آدم بی فکری نیست دراصل من زندگیمون ازاون یاد گرفتم همه جی تمومه اما ی کارش راجب بچش خیلی عصبیم میکنه هرچی باهاش حرف میزنم فایده نداره این بچه رو کلآ ول میکنه تو کوچه بد خودش میره اینور اونور بچش هفت سالشه من خیلی نگرانشم کسی خدای نکرده بلا سرش نیاره مثلآ اون سری اومده بود خونه بابام از ساعت ۳ ظهر ساعت ۹ونیم شب زنگ زد شوهرش پرسید بچش کجاس اونم گفت نمیدونم ۶ساعت نمیدونستن بچه کجاس بد ک گفتم این چ وضعشه گفت سپردم دست عمش فگر کردم باباش بهش سر میزنه واقعآ کفری شدم درسته الان همه میگن ب تو چ ولی من خیلی نگرانشم هروقت میگم بهش میگه عمش حواسش هست یا اینجا همه میشناسن حواسشون هست