من و شوهرم سر یه مسئله تولد رفتن ک شوهرم نیومد من و خانوادم ناراحت شدیم شبش پدر و مادرم با شوهرم صحبت کردن ک کارش اشتباه بوده ولی اون بد متوجه شده فکر کرده که دخالت میکنن حالا هرچی بوده تموم شده ولی الان به من میگه من از زندگی راضی نیستم و دیگه خونه فامیل و پدر مادرت نمیرم تورو میزارم میرم الانم میگه از این به بعد مثل همخونه باهم زندگی میکنیم ولی من دوست ندارم اینجوری باشه اصلانم نمیخوام به جدایی فکر کنم ولی شوهرم با این حرف خیلی اذیتم کرد به نظر شما به مرور زمان درست میشه
پنج ماه عروسی کردیم شاید من بعضی اخلاقام مثل غر زدن اذیتش کنه ولی من میتونم اینو درست کنم الان مشکلم شده حرف اون که دیگه من و تو مثل یه همخونه ایم زندگی سخت شده برام چیکار کنم🥲🥲