ما مستاجریم
بعد مامانم امروز رفته بود خرید وقتی برگشت گفت اون خونه یادته فلان جا بودیم منم گفتم اره بعد گفت همسایه مون هم یادته گفتم اره
گفت دختر اون خانواده رو امروز دیدم بعد احوال پرسی کردیم و حرف زدیم گفته برادرم یه زنی نشسته زیر پاش گفته باهات ازدواج میکنم توم زنت رو طلاق بده
الان برادرم دیگه زنش رو طلاق داد
گفتم پس مهریه و اینا چی
گفته یک میلیارد و نیم بهش داده توافقی جدا شدن
وسایل خونه هم هر چی جهیزه خودش خریده و هر چی هم تو این سال ها خریدن رو دادیم بهش
بعد گفته بابام هم رفته خونه اون دختره هر چی از دهنش در اومده به اون خانواده گفته گفته فلان فلان شده این اگه دخترتون رو میدین به پسر من چون پسر من زن داره
گفت الان خودمون هم خیلی ناراحتیم
فکر کن نشستی داری زندگیتو میکنی یه دفعه شوهرت هوایی بشه بیافته با یه زن دیگه
حالا نیاین بگین اون زن فقط مقصر بوده مرده هم از خداش بودع وگرنه قبول نمیکرد و میگفت من متاهلم