2821
2789

زمانی تو یک خونه 1000 متری زندگی میکردم که حالت باغ داشت ساختمون خونه هم ویلا یی بود شنیده بودم قبلا جن ها تو این خونه بودن و… و یک سری کارایی انجام شده تا رفتن من شبا تفنگ بادیمو برمیداشتم با سگم میرفتم دور خونه یک دوری میزدم دیگه عادت کرده بودم هر صدایی ام میومد هیچکس نمیرفت داداشم میترسید بره ولی من چون چیزی ندیده بودم نمیترسیدم بعضی وقتا سگم یکدفعه به یک سمت مشخص گارد میگرفت و بی وقفه پارس میکرد

انگار یک نفر جلوی ما تو چند متریمون بود اما من نمیدیدمش اگه انسان یا گربه و… بود سگ من حمله میکرد اما وقتایی که اینطوری میشد فقط وایمیستاد و به حالت گارد واق میکرد وقتایی که تنها بودم همیشه حس میکردم یک نفر پیشمه حتی سایه اون و میدیدم صداشو میشنیدم البته صدای حرف زدن نه.
مثلا اگه میدیدم سایه رفت تو اتاق یک صدایی مثل جابه جایی شی و.. میومد یک شب هوای اتاقم خیلی سنگین شده بود نمیدونم تاحالا براتون پیش اومده حس کنین تو یک اتاق هستین که هوا به شدت غلیظ شده و اصلا رنگش فرق کرده؟ خلاصه اخرای شب بود من میخواستم بخوابم پرده ی اتاقم و کنار زده بودم ولی وقتی دراز کشیدم متوجه جو غیر عادی اتاق شدم

تاحالا اینقدر احساس نزدیکی با کسی که نمیبینمش نکرده بودم فوق العاده ترسیده بودم حتی بهتون بگم جرات نداشتم پاهامو از زیر پتو بیارم بیرون هر لحظه دعا میکردم و ارزوم این بود هوا روشن بشه چه شبی بود واقعا شب بدی بود

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

عزیزم برای یکی از همسایگان قدیممون اتفاق افتاده

👌🏻👌🏻👌🏻💐🌸

فارسی را پاس بداریم✨انسانیا اگه سوال داشتید بپرسید🥰 دورقمی هستم😍بسی رنج بردم در این سالِ سیْ عَجَمْ زنده کردم بدین پارسی✨

عزیزم برای یکی از همسایگان قدیممون اتفاق افتاده

برای ما هم تو شهرستان خودمون ساوه برای پدربزرگم اتفاق افتاده مامانم تعریف کرده برام یه روز عصرپدر بزرگم گوسفندا رو برده بود چرا

بعد پدر بزرگم نزدیکای ساعت هفت یا هشت شب بود برمیگشته بیاد خونه تو یه جا متروکه دیده چند نفر ساز و دهل زنان دارن میرن و میرقصن پدر بزرگم کنجکاو میشه بره ببینه چیه که دیده قبیله جن هستن همونجا پدر بزرگم فرار میکنه میاد از ترسش گوسفندا رو هم نمیاره

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز