2821
2789
عنوان

چون دخترم🙂💔

182 بازدید | 19 پست

چون دخترم فقط برای حرف فامیلا نمیذارن از خونه برم بیرون فقط باید برم مدرسه از همه چیز دورم کردن حتی نمیتونم با برادر های خودم برم بیرون چرا؟چون یه وقت غریبه ها فکر میکنن دوست پسر دوست دختریم از خانوادم متنفر شدم🙂💔

مگه بیرون رفتن چه اشکالی داره؟

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

مگه بیرون رفتن چه اشکالی داره؟

خانوادم به خاطر فامیلام مثل عقده ایی ها رفتار میکنن مثل زمان قدیم کردن حق ندارم برم بیرون ازدواج کنم بعدش با شوهرم میتونم برم اگه اون اجازه داد و..‌.

خانوادم به خاطر فامیلام مثل عقده ایی ها رفتار میکنن مثل زمان قدیم کردن حق ندارم برم بیرون ازدواج کنم ...

چی بگم والا حق داری

اخه نمیتونی ام که باهاشون در بیفتی

ولی برای ازدواجت حواستو جمع کن سعی کن درس بخونی مستقل بشی

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
2824
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جهیزیه

malakehhh | 11 ساعت پیش
2791
2779
2792