بعد گاهی اوقات وایمیسته تو بالکن محل کارش سیگار میکشه امروز رفتم از دور ببینمش بعد نگو منو دیده بعد رفته به همکارش گفته اون دختررو این اطراف دیدم اگه داخل اومد راش نده خیلی بیشعوره مگه من چیکار کردم فقط دوسش داشتم
خب چجوری بگم، پوستهی بيرونيم يه دختر قويه كه به كسی نياز نداره و خيلی خوشحاله؛ ولی درون خودم، یه دخترِ كوچولو با چشمای اشكی نشسته و منتظر يكی بياد ازش بپرسه چته.
سمت من اگه میای "پناه" باش؛من تمام عمرمو پناه دیگران بودم و خسته ام... :) بزرگترین خیانت آدمیزاد در حق خودش ؛فروختن تنهایی اش به آدم های بی ارزش است....