من یک پسر خاله داشتم که دوران دبیرستان و راهنمایی مدرسمون کنارهم بودیم خیلی صمیمی بودیم بعدش اون دانشگاه قبول شدو رفت شهر دیگه و بعدشم مهاجرت منم دیگه کنکور دادم درگیر خودم و اینا حتی دانشگاهمون تو یک شهرم بود اون پی خودش منم پی خودم بعد این مهاجرت کرده سه ساله سال پیش اومد ایران خیلی همه ازش استقبال کردن اما من بخاطر دانشگاه و کار اینا نتونستم برم استقبالش و اینا بعد الان فهمیدمم چند روز دیگه میخواد بیاد الان نمیدونم از دلش در بیارم چیزی بخرم بی توجه باشم نمیدونم