امشب با شوهرم بحثم شد دلم ازش خیلی گرفت واقعا قدرنشناسه...
هرشب براش شام جدید درست میکنم ناهارشم میدم ببره،
از راه رسیده میگه چرا پنجره بازه? و تیکه انداخت گفت خسسسته نباشی! من خیلی خسته بودم و داشتم حلوا درست میکردم واقعا دلم شکست .هميشه این تیکه رو بهم مینداره.
شامم سالاد ماکارونی دیشب بود. گفتم چرا تیکه میندازی همش . گفت اخه پنجره بازگذاشتی تو زمستون ، گفتم دوست داشتم حالا شما ببندش. من اینهمه کارکردم و پای اجاق بودم گرمم شده..بعد گفت مگه چکارکردی.?!. واقعا حالم بد شد اینو نشیدم خیلی نمک نشناسه. من از صبح خیلی کارکردم. گفتم هرشب شام گرم خوردی یشبم سرد بخور و گریه کنان اومدم اتاقم.... واقعا الان خونمون احتیاج ب خونه تکونی نداره من خیلی کارمیکنم... ناراحتم😢 حالا اطرافیان زنشون یه ترشی درست میکنه جلوهمه انقدرقدردانی میکنن ک نگو...