چند روز پیش یه نفر به خواهر شوهرم گفته بود که پدرت یکی دیگه رو میخواست و .... اون نامزدش خیلی خوب بود و ...
خواهر شوهرمم میاد به شوهرم میگه و میگه خیلی ناراحت شدم و ...
شوهر خاله زنک منم کلی ناراحت شد که مادرم به این خوبی و اینهمه احترام میزاره و .... یهو وسطش گفت یادته یه انگشتر داشت واسه عروسیمون رفت فروختش و واسه تو دستبند خرید
بعد از چند روز یاد حرفش افتادم به قدری ناراحتم که خدا میدونه
آخر خانواده شوهر من هییییییییییچ کادویی به من ندادن، هیییییییچ کاری نکردن
همون دستبند هم شوهرم بهش پول داد گذاشت رو انگشتر و همون انگشتر هم شوهرم واسش خریده بود
همون دستبند هم دو روز بعد از عروسی واسه قرصهای شوهرم بردن فروختن ، الان منت خوب بودن مادرشم سر من میزاره
یه جوری رفتار میکنه انگار مادرش مریم مقدسه
به نظرتون یه حرفی پیش بکشم به شوهرم بگم خانواده ت که یه هزار تومنی به من هدیه ندادن ، اون هدیه هم که فروختی، نذاشتی یه دفعه ازش استفاده کنم، حالا خوب بودن مادرتم به رخم میکشی ؟ بگم یا نه؟