اتفاقا هم زن ها کلی ایراد دارن هم مردها ایراد دارن ،
من نگفتم خوبم ، من خودمم پر از ایراد و ترومام . هیچ انسانی بی ایراد نیست و نباید از ایرادات خودمون خجالت بکشیم
منم پر از تروما . پر از حس ترسم.
من از بابامم سختم بود پول بگیرم چه برسه از شوهر .
از محتاج بودن متنفرم .
و با همین نقطه ضعفم هم امتحان الهی شدم ، زندگیم به جایی رسید که بابا و داداشم و شوهرم و داییم پول گذاشتن تا من و شوهرم اواره نشیم .
شوهره من تو زندگیه خودشم مونده ، ۹ سال از من بزرگتره ولی حتی نتونست حق و حقوق خودشو از خانوادش بگیره و عین گداها ازدواج کردیم که بابام و داداشم و داییم باید میومدن پول میدادن تا ما اواره نشیم .
خب من چه طور میتونم اینده ی زندگیمو بدم دسته این ادم .
ادم قدرتمندی هستم ، همیشه همه جا موفق بودم .
و این مرد شخصیت منو میدونست و قبول کرد تا با شرایط من کنار بیاد .
اما الان بعد از ازدواج میخواد منو تغییر بده و من نمیخوام تغییر کنم .
من مثه بعضی دخترا نبودم که همه ارزو و هدفم از زندگی شوهر باشه .
اینم که با شوهرم که صفره صفر بود ازدواج کردم این نبوده که هوله شوهر باشم . شوهرم قبل از ازدواج اوضاعش خوب بود بی عقلیه خودش باعث شد همه چیزشو به باد بده و سرش کلاه بذارن .
من مهمترین هدفم درس و شغل و موفقیت بود و در کنارش دوس داشتم یه زندگی هم تشکیل بدم و طعم شوهر و فرزند داشتن رو بچشم .
ولی این اقا با شرایط من موافقت کرد و الان زده زیرش . منم ادمه کوتاه بیایی نیستم . نمیتونم خودم رو به خاطر اون از زندگی محروم کنم .
اونم میتونه یا منو طلاق بده و یه زنه بیکار که هیچ هدفی جز شوهر نداره بگیره اونم همچین شوهری که جلوی ظالم ها موشه و بلد نیست از حق خودش دفاع کنه ولی زورگوییش به زنش میرسه که زنش رو از کار و پیشرفت محروم کنه . یا به جای اینکه بخواد زنه هدفمند و قدرتمند خودش رو که همیشه همه جا رییس و مدیر و کلانتر بوده ، خونه نشین کنه ، منو همینجوری که هستم با انتخاب های خودم بپذیره .
من یه ادم کنترل گرم و این بدیه منه ، و گیر یه ادمه کنترل گر هم افتادم که این بدیه اونه