بچها من خسته شدم از بس ب شوهرم گفتم انقد مارای خودتو نکن فلان کن بهمان کن از قبل عید قول داد نشروب نخپره باز کل عیدو خورد
الان باز اومده نیگه امشب بخورم
بدم میاد از مشروب خوردن بدم میاد دوس ندارم با داداشش بیاد تو خونمون بخوره عذاب میکشم
گوش نمیده میگه تو گیر میدی
همه ای کارای که میخوادو انجام میده فقط ب من نیگه که تاییدیه بگیره همین فقط دنبال اینه بگه من بت گفتم از اول ازدواج هر شب با داداشش میرفت قهوه خونه بش کفتم اقا من تو این شهر غریبم بد از کارات هر شب با داداشت نرو قهوه خونه بیا خونه پیش من بریم باهم بیرون میخوای بری اونجام برو ولی هر شب نه کمتر برو گفت باش
باز هر شب منو خر میکنه میره
امشب دیگه عصابم خورد شد پریشب تا دیر روز بد اظهر درگیر مهمون تموم کمر گرندنم از خستگی له سده تموم بدنم درد میکنه
گفتم بخوای بیای مشروب بخوری منم میرم بیرون دور میزنم
میکه نه بزار مشروب بخوریم بد باهم میریم
گفتم نه من بات دعوا نمیکنم ولی تو بخوای مشروب بخوری عشق حال کنی منم تنهایی میرم بیرون استراحت میرم ی مافه ای جایی تنهایی خوش میگذروتم قبول نمیکنه فقط میگه گیر میدی